۱۰ مرداد ۱۳۹۳

مرضیه



رسانه کنار همه ویژگی‌های مثبت‌اش یه ویژگی منفی داره و اون اینه که فاصله ایجاد می‌کنه. در لحظه‌ای که چیزی تبدیل به خبر میشه، تبدیل میشه به یه چیز عمومی. امکان مواجهه شخصی باهاش از بین میره. آدم خبر رو میخونه و میره سراغ خبر بعد. این حس که "همه میدونند" از آدم سلب مسئولیت میکنه. انگار اون کسی که اسمش میاد تو خبر دیگه اون آدم واقعی نیست که تو همین دنیای واقعی، گوشت و پوست و خون و زندگی داره. میشه یه اسم. از دسترس دور میشه. می‌پیونده به دنیای اخبار و شکل رابطه باهاش هم دیگه عوض میشه. محدود میشه به همین دنیای خبر. اینه که شاید من و ده‌ها هزار نفر دیگه زیر عکس رضا شهابی که نیمه‌جون روی تخت بیمارستان دست‌بند خورده افتاده حنجره پاره کنیم، ولی علاقه‌ای نداشته باشیم که بدونیم اون بیمارستان کجاست. من "می‌دونم" که اون وجود داره و همین دونستنم من رو از خیلی‌ها جلو میندازه. قدم بعدی چیه؟ اینه که گاهی فکر می‌کنم اگه همین فردا حصر شکسته بشه احتمالا خیلی از ما حرفی با موسوی واقعی نداریم.
مرضیه دی ماه ۹۰ دستگیر شد و چهل روز بعد با وثیقه ۳۰۰ میلیونی اومد بیرون. از فردای آزادیش تا چندین ماه بعد در تلاش و تقلا بود که سندی رو که یکی از دوستانش گذاشته بود آزاد کنه و مبلغ وثیقه رو بیاره پایین. کار به جایی کشید که چند بار رفت درخواست داد تا سند آزاد بشه و خودش بره زندان. تو تمام این روزها هیاهو تو دنیای خبر بود اما مرضیه هر روز تنها می‌رفت می‌نشست کنار اوین بلکه بتونه راضی‌شون کنه که بفرستن‌اش زندان و سند مردم رو آزاد کنند.
مرضیه همیشه متنفر بوده از کسانی که تو موقعیت‌های این‌چنینی رو بی‌گناه بودن‌شون تاکید می‌کنند. انگار اونهایی که تا امروز رفتند پشت اون دیوارها گناهی داشتند. این حرف‌ها فقط فاصله رو بیشتر می‌کنه. مرضیه یک سال حکم داره به اتهام ارتباط با رسانه‌های بیگانه و یک سال به علاوه پنجاه ضربه شلاق به خاطر شرکت در تجمعات غیر قانونی و "ظالم خواندن نظام". واسه این دومی احتمالا خیلی از ما متهمیم.
چیزی که مرضیه رو گزینه‌ای کرده برای اون تو بودن، روزنامه‌نگار بودنشه. اما چیزی که انقدر هیاهو رو دور و برش زیاد کرده و باعث شده انقدر مخاطب داشته باشه خیلی به عنوان شغلیش وابسته نیست. کما اینکه خیلی‌ها ادبیات مرضیه رو در "شان یک روزنامه‌نگار" نمی‌دیدند. مرضیه مثل هر آدم دیگه‌ای تو این شهر زندگی می‌کنه و دنبال حقوق شهروندیشه. چیزی که واسه خیلی‌ها به یه چیز دست‌نیافتنی و تجملی تبدیل شده انقدر که آرمان‌هاشون والا و بزرگه. روزی که حکمش اعلام شد یه نفر توییت کرد: "ئه. مرضیه رسولی داره میره حبس. یکی از خودمون بودها. توییت می‌کرد، فیو میزد. حالا داره میره اوین." واقعیت همینه. معنی این توییت واسه من از اظهار نظر نوام چامسکی که اون روزها اونقدر دست به دست شد خیلی بیشتره. این آدم یکی از ماست، خیلی نزدیکه، و الان اون توئه.
برای اونهایی که نگران حال مرضیه‌اند، مرضیه حالش خوبه. اونجا کنار بقیه کتاب می‌خونه، ورزش می‌کنه، گلیم و بافتنی می‌بافه و می‌نویسه. هفته‌ای یک بار خانواده‌ش رو می‌بینه و تا امروز نشون داده که روحیه‌ی خوبی داره.

(عکس از راحله)

3 نظرات:

ناشناس گفت...

چقدر دردناکه که می بینی حال مرضیه تو سه خط آخر یه نوشته می گنجه

مرد تبعیدی گفت...
این نظر توسط نویسنده حذف شده است.
تبعیدی گفت...

هر چیزی هزینه‌ای داره؛ جوونی کردن هزینه داره... دنبال شور و احساس جوانی بودن هزینه داره... خود رو درگیر یک راه غلط و نافرجام کردن هزینه داره؛ قدم توی راه پرهزینه گذاشتن گله و شگایت برنمی‌داره. گریه وناله نداره. باید سوخت به پای احساسات خام جوانی... باید سوخت.

ارسال یک نظر